تبليغاتX
شهر بی نشانی

وبلاگ را هنوز چندان به دوستان و دیگران معرفی نکرده ام . هنوز آن چارچوب دلخواه که بر مدار آن نگاه و نوشته ها را سامان دهم به کف نیاورده ام . در نظرخواهی از چند دوست نزدیک هم چند نوشته دست و پا شکسته موجود چنگی به دل نزده و آثاری از سر بی حوصلگی و پرتکلف و جدی ارزیابی شده در حالی که نوشته های بی سرنوشت را صمیمی تر دیده بودند و البته دارای مشی و روشی روشن تر . راستی تکلیف با خودم هم روشن نیست که قرار است برای کی بنویسم و از چه بنویسم . چند روزی در تعطیلات در دیار اجدادی به تامل می پردازم و آن گاه شاید با دستی پرتر و بصیرتی افزون تر آغازی دوباره نمایم ...  و در این راه البته امید ارشاد دارم . 

نوشته شده توسط امیر حسین جلالی در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 |

اگر من یا شما روزی به یک بیماری روانی مبتلا شویم چه واکنشی نشان خواهیم داد . البته باید این سوال را با این فرض مطرح کرد که ابتلای ما با بینش کافی به بیماری همراه باشد . چون در عمده بیماریهای روانی توام با اختلال در خلق یا تفکر یا درک بیمار ، بصیرت و بینش وی نیز مختل و در نتیجه منکر بیماری خود می شود . ساده لوحانه ترین پاسخ ، بی تردید طرح موضوع پذیرش و برقراری تطابق با بیماری ست . این که کنار می آیم و تن به سرنوشت می دهم بی شک فقط به درد مقالات شعاری یا سخنرانی های پوچ مهیج می آید . رایج ترین واکنش در میان افرادی با درجاتی از دانش و آگاهی ، از هم گسیختگی و بروز رفتارهایی تکانشی و بی سرانجام است . شاید خودکشی ملایم ترین واکنش باشد ! غرض به چالش کشیدن خواننده نیست . خواستم با طرح این سوال اندکی از رنج بیماران را بازتاب دهم و دعوت کنم تا همگی با واقعیتی فراگیر به نام بیماری و موجودی بی پناه به نام بیمار روانی مهربان تر باشیم . همین !

نوشته شده توسط امیر حسین جلالی در پنجشنبه هشتم آذر 1386 |