تبليغاتX
شهر بی نشانی
بهانه اندک نیست اما مجال نوشتن کمتر رخ می نماید . روزها و شب ها را می شمارم تا مگر گشایشی شود و خود را به روزی دیگر حواله می دهم هر روز .

نوشته شده توسط امیر حسین جلالی در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 |

دوست عزیز مجازی و حقیقی دکتر علی اکبر جعفری در کامنت های وبلاگ نکاتی را درباره رویکرد تازه من در وبلاگ نویسی و بازگشتی که به سیاق گذشته داشته ام تحریر نموده که حیفم آمد نخوانید . جدا از محبت یک دوست ٬ نوشته دکتر جعفری چون همیشه واجد نکته سنجی هایی دلپذیر است :

 " خوشحالم که تجربه نوشته ها را در شهر بی نشانی پی گرفتید .نوشته های شما در همان بی سرنوشتی اش به دل می نشست .نوشته سرنوشت دار این روزها چندان چنگی به دل نمی زند،همچنانکه شهرهای نشان دار هم نشان روشنی پیش رو نمی گذارند.وقتی به حکم ضرورت ناگزیر به نفس کشیدن درهوای آلوده تهران باشید روا نیست درفضای مجازی دم زدن در هوای آزاد را ازکف بدهید، حتی اگرگمان کنید سایه سربی وسنگین چنین اتمسفری فضای مجازی رانیز چندان بی تاثیر نمی گذارد...بگذریم ..
دکترجان:گاهی گمان میکنم ما شرقیان ودر این میان ایرانیان وشایدهم ساکنان کویر درپی بیکرانگی سرزمین امان همواره درکنار دلمشغولی اصلی امان که عمده وقت وانرژی مارا رابه خودمصروف می داردهرازگاه بی میل نیستیم حیاط خلوتی برای قدری نشستن ولختی واگویه کردن تاملات گاه وبیگاه ازآنچه پیرامونمان میگذرد بسازیم.نمی دانم ! شاید این خاصیت همه آدمها باشد .شاید هم طبع اشراقی ما چنین اقتضایی دارد که چندان در حصار تعیین نمی ماندوذهن جوال وافکار همواره سیالی برایمان ساخته تاحتی چنانچه حسب علاقه و یاضرورت درحوزه ای تخصصی هم تمرکز یافتیم از سرکشی به ساحت های دیگرعمومی چندان برکنارنمانیم.البته بنظرم سرک کشیدن گاه وبیگاه مابه حوزه هایی نظیر ادبیات وتاریخ وحتی سیاست و...چاشنی طراوت بخش وشاید هم ناگزیر زندگی حرفه ای است.در جهان سوم به این روزگار ما آن اندک مردمانی هم که گاهی احوال ز یرین جامعه خود را به رصد می نشینند اگر سرکار خویش گیرند چه امیدی به زندگی در این اجتماع می ماند. "

 
نوشته شده توسط امیر حسین جلالی در سه شنبه یازدهم دی 1386 |

اصلا به ما نیامده . هر چه کلنجار رفتم دیدم قید و بند بیش از آن که چارچوب بدهد و سامان ٬نظم بیافریند و استحکام ٬ بیشتر محدود می کند و تنگنا و خفقان به بار می آورد و یک بار به عینه دیدم چرا بشر به درازای تاریخ خود در هوای آزادی همیشه و همه زمان بوده  . حالا دوباره می خواهم تنفس کنم . حتی اگر در هوای فوق آلوده تهران باشد اما هوس کرده ام آزادانه نفس کشم و ریه هایم را از آزادی پرکنم . نام وبلاگ را هم تغییر دادم . برای آن که نوشته های بی سرنوشت خاطره بماند ٬ نامی تازه برگزیدم . به هر حال نظرم عوض شد و گمان نکنم مانعی باشد چون به تعبیر عباس کیارستمی " تنها احمق ها هستند که نظر خود را عوض نمی کنند ! " پراکنده گویی ها را دوباره خواهم آغازید .

نوشته شده توسط امیر حسین جلالی در شنبه هشتم دی 1386 |