|
دوست عزیز مجازی و حقیقی دکتر علی اکبر جعفری در کامنت های وبلاگ نکاتی را درباره رویکرد تازه من در وبلاگ نویسی و بازگشتی که به سیاق گذشته داشته ام تحریر نموده که حیفم آمد نخوانید . جدا از محبت یک دوست ٬ نوشته دکتر جعفری چون همیشه واجد نکته سنجی هایی دلپذیر است : " خوشحالم که تجربه نوشته ها را در شهر بی نشانی پی گرفتید .نوشته های شما در همان بی سرنوشتی اش به دل می نشست .نوشته سرنوشت دار این روزها چندان چنگی به دل نمی زند،همچنانکه شهرهای نشان دار هم نشان روشنی پیش رو نمی گذارند.وقتی به حکم ضرورت ناگزیر به نفس کشیدن درهوای آلوده تهران باشید روا نیست درفضای مجازی دم زدن در هوای آزاد را ازکف بدهید، حتی اگرگمان کنید سایه سربی وسنگین چنین اتمسفری فضای مجازی رانیز چندان بی تاثیر نمی گذارد...بگذریم .. | |||||
اصلا به ما نیامده . هر چه کلنجار رفتم دیدم قید و بند بیش از آن که چارچوب بدهد و سامان ٬نظم بیافریند و استحکام ٬ بیشتر محدود می کند و تنگنا و خفقان به بار می آورد و یک بار به عینه دیدم چرا بشر به درازای تاریخ خود در هوای آزادی همیشه و همه زمان بوده . حالا دوباره می خواهم تنفس کنم . حتی اگر در هوای فوق آلوده تهران باشد اما هوس کرده ام آزادانه نفس کشم و ریه هایم را از آزادی پرکنم . نام وبلاگ را هم تغییر دادم . برای آن که نوشته های بی سرنوشت خاطره بماند ٬ نامی تازه برگزیدم . به هر حال نظرم عوض شد و گمان نکنم مانعی باشد چون به تعبیر عباس کیارستمی " تنها احمق ها هستند که نظر خود را عوض نمی کنند ! " پراکنده گویی ها را دوباره خواهم آغازید .