تفسير من از سال پشت سر اين است : زمانه بر مدار نامرادي .
زندگي از ديدگاه من نه فقط آني ست كه بر " من " مي گذرد بلكه آني هم هست كه براي آن چه من را معنا مي دهد و يا با من معنا پيدا مي كند نيز رخ مي دهد . دوستان ، خانواده و همشهريان و البته هم ميهنان نيز جزيي از " من" هستند . به چند رويداد روبرو نگاهي بيندازيد : " مرگ كودكي يك ساله – فرزند يكي از هم دوره هايي دانشكده - /تشخيص ابتلا نوزاد نورسته همكاري به بيماري مادرزادي قلبي / مرگ دوستي در اثر خودكشي – آن چه ما ديديم و شنيديم ، قطعا رنج او را در روزهاي منتهي به آن تصميم دردناك نه ديديم و نه خواهيم فهميد -/ جدايي در زندگي مشترك بدون چشيدن حتي اندکی شيريني براي دو تن از دوستان / ناكامي دوستان در آزمون هاي ورودي به رغم كوششي يكساله و چندساله با چشم پوشي از لذات زندگي در بهار زندگي – سالهاي گذراي جواني - ... كم نيست ؟ و البته اين ها همه اخباري ست كه به روزنامه ها و رسانه ها راهي ندارند كه اگر انبوه اخبار رنج و نامرادي و ناكامي مردمان ديارمان بر صفحات روزنامه را بيفزاييم مثنوي هفتاد من كاغذ شود .
اما رستني ها كم نيست شايد من و تو كم رستيم . خوشبختي يك خط صاف نمي سازد . خوشبختي را بايد در اندك لحظه ها جست مثلا در لبخند دلپذير كودكي يا در نجواي لالايي مادري كه لبخند رضايت از خواب شيرين محبوبش دارد . تا رنج نباشد خوشبختي طعمي ندارد . تا شرنگ ناكامي كام را تلخ نسازد شيريني سعادت مزه اي نمي دهد . چراغ سبز مي شود . امتداد بوق راننده هاي عجول افكار مرا به هم مي ريزد . صدتوماني در دستم خشكيده . دخترك گلفروش با شادي پول را مي قاپد و به كنار خيابان مي پرد . بوقها هنوز امتداد دارد . انگار چيزي در من مي شكفد . لحظه تحويل سال نزديك است